تبليغاتX
یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت
I FOUND MY FOIBLE!!!!!!!!!
سلام

خوبه؟ بده؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمیدونم

 

نوشتن سختمه

 

قفل زندگانیست

 

چشم امید من                            

 

...................................................................................

 

.................................................................................

.................................................................................

 

 فردا رو چه دیدی

 

همه حرفام توی این نقطه ها خلاصه میشن

 

خداحافظ به امید....................................................

..........................                                                   

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 16:37  توسط علی   | 

سلام

 

خدای خوبم

سال ۱۳۸۶ گذشت و من مثل تمام سالهای گذشته از تو بزرگوار سپاسگذارم.سعادت داشتم تا ۳۶۵ روز

دیگر هم خورشید را تماشا کنم شاهد لبخند و شادی اطرافیانم باشم باچالش های زندگی برخورد کرده

و تجربه های بهتر زیستن را کسب کنم!

 

خدای مهربان

پیشاپیش به خاطر هدیه گرانبهایت سپاسگذارم.از این که به من فرصت می دهی تا طعم شیرین لحظه

لحظه های سال ۱۳۸۷ را بچشم متشکرم.

 

خدای همیشه همراهم

به پاس تمام بزرگواری ها و نعمت هایت من هم قول می دهم که تمام سعی ام را بکنم تا به بهترین و

زیباترین شکل ممکن زندگی کنم : امیدوار . پرتلاش . شاد . صمیمی . سبز!

 

خدای همیشه به یادم

ممنون که دائیم رو برامون نگه داشتی فقط اگه میشه لطفت رو کامل کن تا بهوش بیاد و سلامت باشه

ممنون که در اون روزها کمکم کردی تا مبدا حرفی یا کاری اشتباه بکنم....هنوز تنها امید من خودتی و ...

و ممنون

 

 

if only we were never separated from each other,you and i

 

together we would stand against all sorrow , you and I

 

our hopeful hearts would outrage grief,forcing it to flee in brief

 

I am happy in you , you in me

 

Together we will defeal all sorrow

 

آرزوی جز تو در دل ندارم.................جز

من به لبخندي از تو خرسندم  مهر تو اي مه آرزو مندم  بر تو پابندم

از تو وفا خواهم  من ز خدا خواهم تا به رهت بازم

تا به پيوستم از همه بگسستم بر تو فدا سازم جان

 

بیخیال این مدتهایی که نبودم و نیستم.........خیلی چیزا فهمیدم

 

 

 

 

عید همتون مبارک

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 12:28  توسط علی   | 

                      

 

 

 

                                      

        خداحافظ

 


 ۱۶ اسفند تولد یکیه..............تولدت مبارک.....با اینکه دیگه اینجا نمیای

 

 


 

معذرت که نیستم................که نمیام ........فعلا همین طوریه

 

تا............................

 

الانم قصد نوشتن نداشتم..........واسه یه کاری اومده بودم اینترنت که نمی دونم

 

واسه چی به وبلاگ هم سر زدم

 

 

نیومدن من به خاطر یه سری مسائل دیگس که از جهتهای مختلفی در اولتیماتوم هستم

 

و بحث بد بودن و تلافی و یا لایق بودن کسی نیست که من نمیام یا نخوام بیام سر بزنم

 

حالم خوبه ....فقط...........نه، خوبم خدا رو صد هزاربار شکر هم بازم کمه

 

حرف موسی الوانی شاید تنها نقطهء قوتم یا یکیشون باشه اما

 

بدون......فایدهء چندانی نداره......بلیانی هم گفت فکر کردن بسه برو

 

دیگه....رفتم...میرم....میام

 

تابش .....دالوند.....چند نفر دیگه

 

 

اول و آخرش هم خدا ......that people who lived and I love their so much

 

Need that help and the most important of that is gods help

 

 

مثل پایه

 

 راستی عیدتون از الان تبریک می گم....ایشالله سال بهتر از سالهای قبا داشته باشید

  stop

             

wait

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 17:58  توسط علی   | 

سلام

اول معذرت می خوام از تو که به خاطر پست قبلی ناراحتت کردم

گفتی جوجوی ناامید رو دوست نداری ......جوجو ناامید نیست فقط حس و حال خوبی نداشت

بهش (منظورم خداست) اعتراض کردم چرا به اونایی که بهت توجه نمی کنن حالا همه چی که نه ولی خیلی بهشون میرسی

ولی یاد حرف اون کسی افتادم که داشت در این مورد می گفت ....می گفت خدا به اونا اینقدر میده و میذاره به کثافت کشیده بشن تا وقتی رفتن اونجا دیگه  بهونه ایی نداشته باشن

 

یاد زمان پیامبر افتادم که بیشتر یاراش از مستضعفا بودن.....

وقتی داشتم با اون شخص صحبت می کردم می گفت وقتی امام علی در حال نماز به شهادت رسید در

شام گفتن مگه علی نماز می خوند؟!!!!!!!!  اینقدر تبلیغات ضد امام علی بود که بهش فحش میدادن و

وقتی میرفت بالای منبر همش بهش توهن میشد..بعد از فوت پیامبر دیگه کسی جواب سلام امام علی رو نمی داد

گفت ببین چقدر مظلوم بودن

گفت وقتی خدا حضرت آدم رو آفرید ...حضرت آدم دید بالای عرش نوشته شده محمد.علی.فاطمه.حسن و حسین

وقتی به اسم حسین رسید یه حس ناراحتی بهش دست داد ....آدم از جبرئیل پرسید چرا اینطوری شدم ...جبرئیلم واقعهء عاشورا براش تعریف کرد

گفت اگه می خوای به خد برسی باید اول به اینا برسی........گفت به علی توسل کن

در بحران فکری خفن و بدی بودم و هنوز کامل برطرف نشدم اما با وجود شماها و همونی که بهم دادی دارم بر میگردم

خدا خودت میدونی من چی میگم و چی می خوام و واسه چی اونجاها میرم و...........

میدونم زمان می خواد و امکان رخ دادنش می تونه در حد معجزه باشه.....من کسی که اسمش مثل

اسم کسیه که بهش میگن شیر خدا ........ولی اون کجا و من کجا.......ولی میدونی که چقدر دوستش دارم حالا یکی از دلایلشم هم اسم بودنمونه و بیشتر سعی کردم تا جایی که می تونم مثل اون رفتار کنم هر چند خیلی موفق نبودم نمی تونم به گرد پای پاکش برسم اما همین که بعضی وقتها از بعضی کارها بازم داشتی موفقیته واسه من

و می خوام بهم معجزه نشون بدی

می خوام لایق بشم و دارای لیاقت .........من حرکت کردم پس بده

دیدی امین بلیانی چی می گفت....

گفت وقتی همه درها بستس .........فقط خداست که می تونه کمکت کنه

خدا خیلی بهش احتیاج دارم مگه نمی گن وقت هست و تقریبا خوب سنی هستم ....مگه نمی گی فقط تو برو کمکم می کنی من که رفتم و دارم هنوز میرم.... بهت اعتقاد دارم خیلی زیاد می دونی و می دونم که اگه همین اعتقاد نبود اصلا به فکرش نمیافتم و تا حالا ادامش نمی دادم الانم نا امید نیستم چون تو رو دارم و به گفته بعضی ها زمان هست و کسی که همه تلاش هام واسه اونه شاید باورش نشه ولی تو که میدونی و باورت میشه....میدونم زمان داره میره منم سعی کردم امسال رو با زمان برم و حتی بعضی جاها ازش زدم جلو اما زدنم زمین تا نتونم اما نمی دونستن کیا پشمن حالا می خوام دوباره برم جلو....خدا دیدی هنوز عهدم رو باهات نشکستم.... در اون مورد هم جبران می کنم ...خودت دیدی که نشد از اون راهیی که گفتی ....خدا میدونم تنها کسی هستی که حرفم رو کامل میدونی و میفهمی دوباره میرم....یه راه دیگه هست ولی ریسکش از بقیه خیلی بالاتر هستش و هنوز در مورد انجام دادنش مطمئن نیستم هنوز احتیاج به تحقیق داره....آهان راستی اون یکی راه هم که تهیه وسیله انجام کارش دوره  در این مورد هم احتیاج به کمکت دارم


میشکنم گردن. گردن کشان..............میشکنم دست دربان را

شما مست نگشته اید و از آن باده نخوردید                            من چنان مستم که شما ندانید

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 23:57  توسط علی   | 

نمی دونم اعتراض کنم یا نکنم....اصلا حقی دارم که

 

بخوام اعتراض کنم یا نه....

 

شاید داد بزنم بهتر باشه ....نه دوستانه حرف میزنم

 

اصلا چه جوری حرف بزنم؟مودبانه؟بی ادبانه؟ سرد؟ گرم؟

ولرم؟

 

اصلا میشه حرف بزنم؟

 

شاید بهتره برم پائین خاک بریزم تو سرم...نه خاکاش

 

کثیفن......شاید حالا که بارون زده تمیزن

 

من نمی دونم...........تو می دونی؟.....تو چطور؟

 

به درک که نمیشه الگوریتم رسم کرد...خوب می گی چه کنم

 

ولی این اند نامردیه...آره نامردیه....خیالیه؟؟؟؟؟

آره نامردیه.......اگه نامردی نیست و نبود که.........خدا بهت ثابت میکنم....بهم ثابت کن

 

وقتی نیست......می گی چه غلطی بکنم؟؟؟؟

 

وقتی ندارم از کجا بیارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

به من چه............. 40 شب بی خیال ما شو...این دفعه

 

اومدی می دونم چه کنم

 

خدا به شیطون بگو بره گمشه هااااا....میزنم لهش میکنم

 

چیه مثل کنه چسبیده بهم...........تو اعصبام

 

هی میگم بی خیالش ولی هی تکرار می کنه....

 

رو نیست که....به سنگ پای قزوین گفته زکی

 

هی میگه مخت رو ادیت کن....یکی نیست بگه آخه الاغ

 

کو وقت....هی هر سری میاد ادیت کنین درست میشه

 

 

اَه اَه اَه اَه اَه اَه اَه

اَههههههههههههه

 

 

می خوای خوردم کنی؟......دیدی که هنوز خورد نشدم و سرپام

 

 

می خواین خوردم کنین؟........شماها که عددی نیستید

 

 

مسخرس......................به خدا مسخرس..........می فهمیییییییییی

 

 

خودت دیدی دیگه.....به هر کی گفتم یه جور دکم کرد....اصلا به درک......کارشون دوباره گیر میکنه که

 

آره نوبت ما که میشه همه...................

 

 

میشه دروغ نگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ می تونی رو راست باشی؟؟؟ نه به خدا نمی تونی

 

دهنمو باز کنم و ببندمت به فحش؟...چندتا فحش یادم میدی؟ نمی خواد بلدم!!!!!!!!


 

ته دیگ رو بخور تا حاجت روا باشی.!....(آش نذری هم تهش به ما رسید....جای بسی خوشحالی دارد که رسید

 

هرچند تهش چسبیده بود)

 

هر چی که باشه روا میشه؟ تو بیا بخور بقیش با خدا!

 

خوب بیا اینجا ببینم بگو چی کار می کنی؟

 

می خونی یا نه؟ علی بخونیاااااااااا

 

بخون که قبول شی...این مسخره بازیا چیه در آوردی

 

باشه؟؟؟.......باشه

 

 

بگم نامردیه یا مردی؟یا................

 

اجازه میشه حرف بزنم؟

 

نه بشین سر جات....بگو بزرگترت بیاد

 

بلو جلو بوق بزن

 

 

شاید مثل بن ارفا ،لیونن چطور؟ رونی؟ کاکا؟

 

شایدم مجتبی یا مصطفی؟

 

هیچ کدوم

 

 

 

Stop

 

Like

 

Like what?i don’t know

 

Who?............

 

Why?because

 

So I don’t know

 

حالم داره بهم می خوره

 


 

این چند وقته یعنی حدود دوهفتهء اخیر اوضاعم دشمن شاد

کن بود......اما همین جا دوباره به اونایی که چشم دیدن من رو ندارن اعلام می کنم آماده شدم.....آماده واسهء......

 

حالا اگه می تونید از حال من شاد بشید


 

 

Miracles happen

 

تو نشونم دادی که اعتقاد ناپیدا نیست

 

برای پرواز لازم نیست که بالها کمکم کنند

 

معجزه یک لحظه اتفاق میافته

 

اگه اعتقاد داشته باشی،معجزه اتفاق میافته

 

تو نشونم دادی که رویاها به روشنایی ختم میشن

 

همه چیز در کمترین زمان اتفاق میافته وقتی که اعتقاد

 

داشته باشی

 

 

اندكي صبر .......سحر نزديك است !!!

 


 

Don’t put off your work

 

 

 tomorrow what can you do today

 

چند ماه پیش که نیما رو دیدم....حرفی که بهم زد خیلی خوشحالم کرد و حس کردم تلاشم نتیجه داده

 

اما بعدش یه چیزایی بود که ضد حرفش بود

 

چند هفته پیشم که مامان بزرگم اومده بود حرفش...حرف نیما رو تاءیید می کرد

 

ولی حالا یه طوری شده که انگار اون همه حرص خوردن و تلاش و همش کشک بوده یا اگه بوده خیلی کم بوده

 

خدا دیدی که هنوز عهدم رو باهات نشکستم به جز.....اونم که خودت در جریانش هستی .....میدونی که .....

 

پس خدا میدونم که یکم توقعم زیاده و می خوام زود به نتیجه برسم .....اما تو هم یه کاری بکن دیگه ...لااقل به اونایی که سنگ میندازن بگو نندازن یا کمتر بندازن و سنگای کوچیکتر ور دارن....نه پاره آجر

 

خدا.... میدونم که می دونی این چند وقته قاطیم و بعضی وقتها میرم تو اوج نا امیدی ولی زود بر میگردم

 

نمی گم به تقصیر نیستم و نا مرد نیستم ولی اونا بیشتراز من هستن .....قبول داری یا نه؟......

 

قبول کن که ضایعست

 

هنوزم خودتی و خودشون و خود خود همونی که میدونی

 


 

گفت دنیا رو فقط به خاطر ..محمد و خانداش آفریدی

 

منم که تا حالا فقط از اونا خواستم که بهت برسونن

 

 گفت بگم یا علی و توکل کنم به خدا

 

منم تو دلم گفتم علی علی......یا علی

 

خدا دارم میام...............تو هم بیا لطفا

 

گیجی ویجی میزنم

 

 

 خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا


 

 

 

تولد مبارک مصطفی

 

 مبارک باشه دیگه

 

یه عالمه نوکریم

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 15:52  توسط علی   | 

سلام

 

جمعه ........علی بیا هم بزن.....بیا دعا کن......مامان میگه واسه دائی هم دعا کن....سجاد میگه دعا

 

می کنی که بری دانشگاه؟........خندم گرفت.....دوباره همه جا ساکت.........یاد تو بودم یا تو هم بودم

 

یاد همتون  داشت خودم یادم میرفت منم اینا رو که قبلا گفتم الان میگم.....من کارم تمام ..یکی دیگه

 

بیاد

 

نشستم...پس نشستی پاشو عکس بگیر.....امیر تو پاشو ....خودت پاشو....

 

برو کنار نسوزی.......آبجوش رو بیار.... عمه:علی بیا به عمو کمک کن....بذارش زمین

 

تلویزیون (سی دی) داره اونی رو که شیعه شده رو نشون میده...عمه و بابا میخ شدن....

 

امیر ۸۰ داری؟........واسه چیته؟........واسه........خوب بگو دیگه ....نگفتم......زنگ بزن بگو دائی بده

بهش میدم.....خودت بهش بگو ...نه تو بگو

 

تمام شد.........

 

شنبه.................منظم تر از سالهای قبل اما.....................عاشق اون صداهام.....بلندتر....دلم میلزره

 

به هیچ چی فکر نمی کنم.......نگاشون می کنم....آروم میشم.........فکر میکنم......بازم به جواب نمیرسم

 

دوباره ازت میپرسم خدا اگه حسین این همه عاشق داره چرا ایران اینطوریه؟ همه سینه و زنجیر میزنن

 

گریه می کنن......نمیدونم به خاطر امامشونه یا بدبختی های خودشون.....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

به مامان بزرگ میگم اگه الان امام زمان بیاد بیشتر این آدما رو میکشه....میگم همش فیلم بازی می کنن

 

میگه نه اینطوری نگو............میگم چرا دیگه....اگه اینطورین چرا دزدی زیاده ....دروغ زیاده و دورویی زیاده

 

چرا.............................

 

گفت چی بگم.......گفتم دیدی.........هیشکی جوابم رو نمیده.......یکی یه چی بگه که قانع بشم

 

اسم اونجا مثلا واحد پاسخگویه.........می گم در مورد.........بپرسم؟ آره بپرس....یه ماه گذشت جوابی نیومد

 

از اون میپرسم ساکت می مونه...........اون یکی طفره میره

 

از تو میپرسم ...........................................

 

نمیدونم شاید من اشتباه می کنم.......


 

 

ممنون که دادی.................................................عوضش نمی کنم با....................هیچ وقت

 

کمکم کن تا حفظش کنم..................................................................

 

بهش برسون................................................رسوندی؟


 

ایشالله بابات خوب میشه احسان


         

Dont Kill The Time


Is importanat for you?

no I told to you with reasons

........................

 

Really?


 you should stay for

 

one year or more

 

than ..after that

 

 

maybe happen that

 


 

i effort and try to be a....if i

 

can 

 

 

 


 

payment your

 

 oblation tonight

 

and tomorrow night

 

dont worry

 

i cannt centralization

 


Choose one of this ways

 

If…….you goes to hell!!!!!!

 

Or

 

If……..you goes to heaven

 

When you choose one of this ways

Its difficult to exchange the ways

 

 

To take an oath to keep you if……please

 

Give me an oath for ……..never

 

 

Edit your mind……so I cannt

 

Just zoom to your aim

 

 

I need to be…………

 

I need your help

 

I need your help god

 

I need it too much

 

 

Im exhausted

 

 

how

 

 

 

 

 

 

why

 

 

 

 

 

 

help

 

 

 

 

soon